به دادگاه اشتیاق احضار شدم
در آنجا 
قاصدک قاضی بود
وکیلم اشک بود
شاکی معشوق
و تماشاگران همه عاشق بودند
قاصدک پرسید جرمت چیست؟گفتم بی گناهی..
شاکی خندید.تماشاگران گریستند.وکیلم حرف نزد
قاصدک:شاکی شکایتت چیست؟نیم نگاهی به من کرد و گفت
از دلم شاکیم که متهم به بی تفاوتی است
وکیلم با صدای بلند گریست.تماشاگران همه ناپدید شدند
قاضی هم به آرامی پر کشید و رفت.

|